خرید و فروش انسان
صحبت از خرید و فروش بود
علیرضا که چهارمه پرسید آقا میشه انسان رو هم فروخت ؟؟
موندم چی بگم !
با یه مکث طولانی گفتم نه
پرسید پس معتادا زناشونو چه جوری میفروشن ؟!!!
صحبت از خرید و فروش بود
علیرضا که چهارمه پرسید آقا میشه انسان رو هم فروخت ؟؟
موندم چی بگم !
با یه مکث طولانی گفتم نه
پرسید پس معتادا زناشونو چه جوری میفروشن ؟!!!
يك خانم معلم هم از هفته قبل به كادر مدرسه اضافه شد
تدريس پايه دوم و سوم به عهده ايشان استو اول و چهارم و پنجم هم مال من
با اينكه تعداد اول ها زياد تر است ولي نتوانستم ازشون دل بكنم
چقدر بچه ها خوبند هنوز دورغ گفتن را ياد نگرفته اند!
ساده و پاك و صميمي و يكرنگ
تدريس پايه اول را با تدريس در هيچ دانشگاهي عوض نميكنم!!
هفته بعد عكس كلاس اولي هايم را اينجا ميذارم

دوباره آمدم تا به پيشنهاد دوستان اين بار روزنوشت هايي از مدرسه كوچكمان را اينجا بگذارم
خيلي با خودم كلنجار رفتم كه وبلاگ جديدي بزنم اما بالاخره تصميم گرفتم هرچه كه مينويسم همينجا باشد
فعلا تا بعد
با اجازه همتون دارم ميرم خدمت مقدس سربازي
اول دي ، تهران ، پادگان صفر يك نيرو ي زميني ارتش
خداحافظ فعلا
آقايون ، خانوما ، خواهرا ، برادرا، دوستاي گلم ، سلااااااااااااااااام
عيدمبعثتون مباااارك
من بازم پيدام شد
ايندفه ديگه واقعا ، جدي جدي دلم واسه همتون تنگيده بود
آقا چه ميشه كرد روزگاره ديگه يه وقتايي اينقد آدمو به خودش مشغول ميكنه كه اينترنت و چت و وبلاگ نويسي كه سهله ، خونه و خونواده و خواهر برادرم از ياد ميره
تو اين چهار پنج ماهي که نبودم اولا گرفتار گرفتن گواهينامه بودم كه ماشاالله باور كنين (البته اونايي كه گرفتن باور دارن ) از گرفتن نميدونم سيكل و ديپلم و هرچي ليسانس ميسانسه سخت تره جونمو به لبم رسوندن تا اين يه تيكه كاغذو بدن دستم
ثانيا گرفتار تسويه حساب دانشگاه بودم رابعا يه سفر رفتيم مشهد ثالثا بنزين سهميه بندي شد رابعا با نهايت تاثر و تاسف دايي بزرگم كه خيلي خيلي دوسش داشتم عمرشو داد به شما !
شرمنده سرتونو درد ميارم
ما كه هميشه وبلاگمون پر خزعبلات مختلف و رنگ و وارنگه و هيچ وقت حرف درست حسابي و به درد بخور واسه گفتن نداريم
اينبارم اومديم يه سري اراجيف بار اين وبلاگ كنيم و بريم
خلااااصه كه عمرمون به همين سرعت و با همين گرفتاريهاي ريز و درشت در حال گذره
من كه سومين سال از دومين دهه ي زندگيم به سرعت برق و باد داره تموم ميشه
راستي انگار همين ديروز بود كه داشتيم عيد رو به هم تبريك ميگفتيم
به قول شاعر كه ميگه
زبوي باد رهگذر بهار را شناختم
چو خواستم كه پنجره گشايم و درود گويمش
بهار رفته بود
جدا وقتي فكر ميكنم ميبينم بيست و سه سالم واسه خودش خيليه (خيلي خيلي ) يه عمره
گيرم كه چهار ، پنج سال اولش هيچ 18 ،19 سالم يه عمريه
كه نميدونم از كجا آمد و كجا رفت ،مطمئنم بي آنكه احساس گذشت بقيه عمرم رو بكنم يه روز ميبينم عصا به دستم دادن (البته اگه عمري باشه )
فعلا اگه اجازه بدين سرتونو بيشتر از اين درد نيارم
سلام با كمي تاخير سال نوتون مبارك انشالله كه سال خوبي پيش رو داشته باشين سالي سرشار از موفقيت
تو اين پست دلم ميخواد يه كم از شهرمون براتون تعريف كنم اميدوارم كه حمل بر خود ستايي نكنين
تبريز مركز استان آذربايجان شرقي با مساحتي حدود 1300 كيلومتر واقع در شمال غربي ايران. با کشفیات اخیر در محوطه مسجد کبود قدمت تبریز تا ۴۵۰۰ سال برآورد میشود.
شهری سرد سیر و کوهستانی محصور در میان کوههای سر به فلک کشیده که در اغلب ایام سال پوشیده از برفند
مهمترين خصوصيت فعلي شهرمون بدون گدا بودنشه كه فكر ميكنم فعلا در ايران منحصر به فرد باشه يعني تو كوچه و بازار و خيابونا شما حتي يك گدا هم نميتونيد ببينيد كه به نظرم اين كار نتيجه زحمات يه مركز خيريه به نام حمايت از مستمندانه كه همه ي اعضاش به صورت افتخاري كار ميكنن
يكي ديگر از خصوصياتش معروف بودن به شهر اولين هاي ايران است
تبريز اولين پايتخت ايران جديد در دوره صفويه بود
اولين چاپخانه ، اولین خیابان دارای برق ، اولین پستخانه ، اولین شهرداری ، اولین مدرسه نوین ( مدرسه رشیدیه ) ، اولین کودکستان و مدرسه کر و لالها ( مدرسه مرحوم باغچه بان ) ، اولین ضرابخانه سکه ، اولین شهربانی ، اولین دانشگاه (آذربایجان اونیور سیته سی ) نخستین اتاق بازرگانی و . . . در تبریز شروع به کار کردن
از خصوصیات عمده مردم تبریز غیر از مهمون نواز بودن و این حرفا خوش خوراک بودنشونه یعنی هر جوری شده به شکمشون نمیذارن بد بگذره یعنی بیشترین خرج زندگیشون خرج خورد و خوراکشونه
مردم شهرم اصلا اهل گل خریدن نیستن
(نمیدونم چرا ؟؟؟؟) شاید تنها جایی که گل میبرن بیمارستان واسه عیادت بیماران باشه و قبرستون سر خاک اموات
غذاهای سنتی تبریز هم کوفته تبریزی و چلوکباب و دلمه برگ و انواع آشهای خوردنیه
که معمولا عید فطر کوفته میپزن و عید نوروز هم دلمه برگ
سوغاتیهای شهرم هم پشمک ، آجیل ، قرابیه ، نوقا ، حلوا گردویی ، پنیر لیقوان و... که همونطور که عرض کردم بیشترشون خوراکین
کفش و انگشتری و فرش تبریز هم که خیلی مشهوره که اینا رو هم میشه جزو سوغاتیا حساب کرد
بناهای تاریخی و مکانهای دیدنی تبریز هم اینا هستن
ارگ تبریز ، مقبرة الشعرا ، خانه مشروطه ، برج آتش نشانی ، مسجد کبود ، کوه عون بن علی ، موزه تبریز ، پارک ائل گلی ، بنای شهرداری تبریز و مهمترینش هم بازار تبریزه که بزرگترین بازار مسقف خاور میانه هستش اگه گذرتون به تبریز افتاد حتما یه سری به بازارش بزنین

پارک ائل گلی عمارت شهرداری مقبرةالشعرا بازار تبریز
مشاهير شهرمون افرادي مثل
علامه اميني ، علامه طباطبایی ، علامه سید علی قاضی ، استاد محمد تقی جعفری ، آیت الله جعفر سبحانی ، مهندس مهدی بازرگان سید احمد کسروی ، استاد محمود فرشچیان ،
مبارزانی چون : ستار خان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی و ثقة الاسلام و شهید باکری ها
شاعرانی نامداری چون : قطران تبریزی ، همام تبریزی ، صائب تبریزی ، پروین اعتصامی ، استاد سید محمد حسین شهریار ،
و اساتیدی چون استاد میرزا طاهر خوشنویس و استاد حاج حسن هریسی که از خوشنویسان شهیر معاصرند

مردم تبریز مردمانی غیور و مبارزند
مبارزات مردم غیور شهرم در نهضت ملی نفت ، 15 خرداد 42 و 29 بهمن 57 نمونه هایی از این دست اند
خلاصه من تا میتونستم از شهرم گفتم و بیشتر تعریف و تمجید کردم شما هم ایرادای شهرمو بگین خوشحال میشم
اربعين هم از راه رسيد ....
چهل روز از عاشورا گذشت خوش به حال اونهايي كه امروز دارن گرد ضريح مولا طواف ميكنن
خدا قسمت همه كنه زيارت اربعين امام حسين رو
تو اين چند روز داشتم كتاب شيعه ي دكتر شريعني رو ميخوندم
يك قسمت از كتاب كه برايم جالب آمد و بي مناسبت هم نيست كه گفته بشه را اينجا ميارم :
"عزاداري نه يك روز نه ده روز نه يك ماه نه دو ماه بلكه در تمام سال
براي چه ؟
براي اينكه ملتي در شهادت زندگي ميكند و بايد عزادار باشد و در مجلس عزاي خويش شهادت را باز گو كند
و با ياد آوردن از شهيدانش شهيداني تازه بسازد
و به اين دليل است كه دستگاههاي قدرت با تمامي قدرتشان مي كوشند تا از برگزاري اين مجالس جلوگيري كنند
روشنفكري از شيعه اي پرسيده بود اين همه هياهو و اين همه ابراز احساسات واين همه حسين حسين و محرم و صفر و همه هفته و همه ماه و همه سال چرا؟
گفته بود ما مار گزيده ايم در مورد غدير سكوت كرديم و ديديم كه چگونه همه چيز را شستند و و از بيخ زيرش زدند
اين است كه در مورد عاشورا مرتكب اين اشتباه نمي شويم در شادي و غم ، عروسی و عزا ، در آب خوردن و غذا خوردن و در همه حال حسین حسین میگوییم و عاشورا عاشورا و کربلا کربلا تا نسل ما و نسلهای بعد از ما فراموش نکنند که بر شیعه چه گذشت و بدانند بر شیعه چه می گذرد
پس اگر می خواهی باور کنم که از مایی ، وقتی از "محمد " میگویی از علی میگویی از قرآن می گویی و از هرچه می گویی باید به کربلا گریز بزنی باید امضا کربلا داشته باشد تا سندیت داشته باشد
محمدی را قبول دارم که رسالتش در عاشورا تجلی می یابد
نبوتی را قبول دارم که پیامش را در عاشورا کمال می بخشد
قرآنم قرآنی است که به کربلا وصل می شود
ابراهیمم ابراهیمی است که به حسین می پیوندد
و اسماعیلم اسماعیلی است که به پسر حسین می رسد
من بی حسین هیچ کسی را و هیچ چیزی را نمیپذیرم
الحمدلله امتحانات تموم شد ما هم یه نفس راحتی کشیدیم امیدوارم که از این ایام محرم و صفر همگی بتونیم استفاده کنیم منم از همتون التماس دعا دارم منم دعا کنین
یه شعر از یه شاعر ترک مینویسم که دو بیت آخرش ترکیه به قول حافظ ترکان پارسی گوی بخشندگان عمرند

مگو که هستم و منت بر وجودم من
اگر نبود حسین علی نبودم من
زبان من نه فقط نغمه ساز دولت اوست
که در مدیحت او مو به مو سرودم من
اگر به کوه بگویی حسین هو شنوی
هزار مرتبه این گفتم و شنودم من
جهود و مشرک اگر یا حسین میگویند
غلام مشرکم و نوکر جهودم من
منیم گوزیم قالا خاکه حسین قویا قدمین
بو گوزی خاک ائدرم عاقبت حسودم من
دئنن حسین ئوزووی آت یانار اوتا "شاهی"
او آد یانار اوتی باغ ائتمسه یهودم من
در ضمن امروز سالروز قیام ۲۹ بهمن مردم تبریزه هر چند زیاد مورد توجه قرار نمیگیره اما به گواه همه مورخان تاریخ معاصر اصلی ترین عامل انقلاب این قیام بوده یاد و خاطره ی همه شهدای این روز را هم گرامی میداریم
التماس دعا از همتون
گینه دوران دولانوب ماه محرم گلدی
شیعیان درسر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
روزاي آخر دانشگاهه و كم كم امتحانات داره شروع ميشه منم ( اگه بچه خوبي باشم ) قاعدتا بايد يه يه ماهي اينورا آفتابي نشم كه بتونم اين ترم آخري رو هم به سلامت بگذرونم
اااااااااي روزگار به همين زودي چهار سال گذشت !
جدي جدي انگار همين ديروز بود كه اولين روز رفتنم به دانشگاه بود بر خلاف خيليا نه استرس داشتم نه ذوق آنچناني مثل خيليا هم با هزار اميد و آرزو نرفتم دانشگاه كه حالا بهشون نرسم و بسوزم شايد همون روز اول اين روز آخرو هم ميديدم كه فر دا پس فرداش يه كاغذ ميدن دستم و ميگن اينم مدركت ببر بذا كنار كوزه آبشو بخور
خلاصه كه به هر شكلي بود تا اينجاش به سلامت اومديم الانشم بر خلاف بازم بعضيا اصلا دوست ندارم تو هيچ درسي بيفتم
آخه همونطور كه مستحضريد اكثر پسرا واسه اينكه سربازي رفتنشون به تاخير بيافته يكي دو واحدي نگه ميدارند كه به خيال خودشون تو اين مدت يه فرجي حاصل بشه و از شر خدمت خلاص بشن
دخترايي هم كه نتونن تا ترم هشتم ازدواج كنن چند واحد براي ترم نهم و دهم و يازدهم و ... نگه ميدارند
اما بريم سر يه خبر كه همچي هم داغ نيست
امروز شنيدم طبق مصوبه هيئت دولت همه اونايي كه ميخوان سايت بزنن بايد از وزارت ارشاد مجوز بگيرن يه سايتي رو هم واسه همين منظور (ساماندهي سايتها !!!) طراحي كردن
اما مساله اي كه خيلي خيلي خيلي به نظرم جالبه و با حاله اينكه دوتا سرور ازين سايت پشتيباني ميكنن كه يكيش آمريكاييه يكيشم چيني ! ! !
طبق روالي هم كه ازين وزارتخونه سراغ داريم بايد ازين پس شاهد تعطيلي و لغو مجوز سايتها هم باشيم
يه توصيه بي ربط هم بهتون دارم هرچند كه از لحاظ منابع گاز دومين كشور جهان هستيم و همونطور كه ميدونين فعلا گاز تركيه و هند و بخش اعظمي از گاز چين رو ما تامين ميكنيم اما شما تو اين يخبندون لطف كنين تو مصرف گاز صرفه جويي كنين تا دچار قطعي گاز نشيم و از سرما نلرزيم
راستي نميدونم شما هم حس ميكنين يا نه عطر و بوي محرم يواش يواش داره به مشام ميرسه شهر ما كه يكي دو روزي هست سياهپوش شده
هيچي ديگه همين
شايد همه ي شما جريان عقيل (برادر امير المومنين) و سكه ي گداخته اي كه حضرت در ازاي دريافت بيشتري از بيت المال به خاطر فقري كه وي با عائله ي سنگينش دچار شده بود را شنيده باشيد
اما به تازگي در كتاب الاربعين في فضائل امير المومنين حديثي به چشمم خورد كه بسيار با اهميت تر از آن يافتم
آمده است كه در دوران خلافت حضرت در كوفه چند رطل عسل به عنوان ماليات به خزانه ي بيت المال آوردند و به دستور حضرت آنها را در خزانه قرار دادند
در همين هنگام براي امام حسن ميهماني آمد كه وي چيزي براي پذيرايي در خانه نداشت
از منزل بيرون آمد و به متصدي بيت المال گفت اگر از سهم ما چيزي از بيت المال براي پذيرايي از مهمان وجود دارد پرداخته شود
مسئول نگهداري بيت المال هم با احترام فراوان عرض كرد : آقا اتفاقا تازه مقداري عسل به بيت المال آورده شده كه شما هم مثل همه سهمي از آن داريد و من سهم شما را الان از آن مي دهم وقتي امام حسن سهم خود را گرفت و رفت پس از لحظاتي امير المومنين تشريف آوردند سري به عسل ها زده و متوجه شدند كه از يكي از رطل ها مقداري برداشته شده حضرت علت را پرسيده و زماني كه از قضيه با خبر شدند برآشفته و كسي را به دنبال او فرستادند كه فورا به نزد حضرت بيايد و عسلي را كه به عنوان سهم خود گرفته است با خود بياورد
تا امام حسن به نزد حضرت آمد علي (ع) به فرزندش فرمود :
چگونه است كه خود را محق دانسته اي پيش از اينكه همه مسلمين حق و سهم خود را دريافت كنند تو برآنها پيش قدم شده و سهم خود را گرفته اي ؟ و در حاليكه عسل را از او مي گرفت فرمود به خدا قسم اگر به چشم خود نديده بودم كه رسول خدا مكرر بر لبانت بوسه مي زد به نشانه ي تنبيه بر آنها ميزدم تا هميشه در خاطرت باشد كه هيچ گاه در طلب سهمت خود را برمردم مقدم نداني
در ادامه ي روايت آمده بود (ثم اعرض عنه ) حضرت صورت خود را از روي فرزندش برگرداند و سه بار به پيشگاه خدا عرض نمود (اللهم اغفر لحسن انه لا يعلم ) خدايا حسن را ببخش و از او درگذر كه او ندانسته است .
خدايا چه بي لذت است زمان و جهاني كه نام علي در آن طنين افكن نباشد
سرافراز باد ملت ايران كه شيعه چنين امام عادلي است
گناهانم لباس خواري برتنم پوشانده و دوري از تو درماندگي ام بخشيده است . وافزوني لجن گناهانم ماهي دلم را ميرانده
اي تنها پاسخگويم ماهي دلم را با جريان زلال توبه پذيري ات از نو زنده گردان سوگند كه جز تو گناهان خويش را بخشاينده اي نمي يابم
خداي من
بلند پرده ي زيباي گذشتت را از چشمان گنهكار خسته ام دريغ مدار
خداي من
اگر گناه از بنده زشت است ، عفو از سوی توكه زيباست
معبودم
من اولين عصيانگر تو نيستم که براو بخشيده ای و در سايه ی ابر احسانت براو باريده ای
كنون استجابت كن دعای مرا و ببخشای گناهان مرا و مسوزان ريشه ی نهان آرزوی مرا
به به به چه جالب جدي كلي كيف كردم از 10 نفري كه برا پستقبلينظر دادن هيشكي نظرشو راجع به شعري كه نوشتم نگفته غير از آقا پيمان
پس معلومه كه هيشكي حوصله خوندن شعرو نداشته كه نظرشو بگه
چيكار ميشه كرد اينروزا هيشكي حوصله ي شعر و غزلو نداره. مخصوصا شعر درست حسابي
اكثر جوونايي هم كه يه ذره علاقه به شعر دارن دنبال شعراي مزخزفي مثل شعراي مريم حيدرزاده ميگردن (من ميگم پنجره بازه _ تو ميگي دمت درازه)
ولش بابا به قول يكي هيچي نگم بهتره
چيكار كنيم ديگه ما هم عشقمون شعره
به قول مشيري :
من اينجا ريشه در خاکم .
من اينجا تا نفس باقيست می مانم .
من از اينجا چه می خواهم، نمی دانم !
اميد روشنائی گر چه در اين تيرگی ها نيست ،
من اينجا باز در اين دشت خشک تشنه می رانم !
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت !
پيام به انشتين
استاد شهريار در مبارزه با بيداد زمانه و کشتار انسانهايی که در اثر انفجار اتمی هيرو شيمای ژاپن به وقوع پيوست يکباره دل به دريا زده و پيامی جاودانه و نصيحتی فيلسوفانه از ديار شرق به سوی تمدن غرب و به قول استاد " وحشی تمدن " ارسال ميدارد و بردامان انشتين چنگ ميزند تا بلکه" سر اين ناجوانمردان سنگين دل" را به راه آورد
انشتين يک سلام ناشناس البته ميبخشی
دوان در سايه روشنهای يک مهتاب رويايی
نسيم شرق می آيد ، شکنج طره ها افشان
فشرده زير بازو شاخه های نرگس و مريم
از آنهاييکه در سعديه شيراز ميرويند
زچين و موج درياها و پيچ و تاب جنگلها
دوان می آيد و صبح سحر خواهد به سر کوبد
در خلوتسرای قصر سلطان رياضی را
نشان دادی که جرم و جسم چيزی جز انرژی نيست
اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نيز
جهان ما حباب روی چين آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم
جهان جسم موجی از جهان روح ميبينم
اصالت نيست در ماده
نبوغ خود به کام التيام زخم انسان کن
سر اين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و کيش و مليت يکی کن ای بزرگ استاد
حکيما محترم ميدار مهد ابن سينا را
بر اين وحشی تمدن گوشزد کن حرمت مارا
انشتين پا فراتر نه ،جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببين موسی و عيسی و محمد را
کليد عشق را بردار و حل اين معما کن
و گر شد از زبان علم اين قفل کهن واکن
انشتين باز هم بالا
سلاااام
اول ازهمه عیدتون مبارک طاعات و عباداتتونم قبول ماکه نفهمیدیم ماه رمضون امسال کی اومد و کی رفت شما فهمیدین ؟ برا من که یکی از عجیب ترین ماه رمضونا بود راستش اینروزا اصلا حوصله ی آپ کردن ندارم یعنی حوصله ی هیچی رو ندارم حالا اینکه چه مرگمه بماند غرض اگه نمیتونم مطلب درست حسابی بذارم به بزرگی خودتون مببخشین اینروزا بد جوری تنها موندم
حریف گرمابه و گلستان و دوست صمیمیم که داانشگاهو تموم کرد و رفت شهر خودشون آقا رضا هم که دور از جون افتاده رو خط خر خونی بلکه از دانشگاه قبول شه لذا فعلا تو اینترنت پیداش نیس مهمتر از همه هم این دوست ما که (که خواست نامش فاش نشود ) که قرار بود تو آپ کردن وبلاگ کمک کنه فعلا غیبش زده و خبری ازش نیس (اگه کسی خبری ازش داره مراتبو به منم اطلاع بده )
لذا ما موندیم سرکردن با این تنهایی اجباری
بیخیال چیکار میشه کرد ؟
یه شعر توپ و چند تا آهنگ خوب واستون دارم فعلا با اینا حال کنین ببینیم چی میشه
کودک روانه از پی بود نق نق کنان که من پسته پول از کجا بیارم من زن ناله کرد آهسته
کودک دوید در دکان پایی فشرد و عری زد گوشش گرفت دکاندار کوصاحبت زبان بسته ؟
مادر کشید دستش را دیدی که آبرومان رفت ؟ کودک سری تکان میداد دانسته یا ندانسته
یک سیر پسته صد تومان نوشابه بستنی سرسام اندیشه کرد زن با خود از رنج زندگی خسته
دیروز گردوی تازه دیدست و چشم پوشیدست هر روز چشم پوشیهاش با روز پیش پیوسته
کودک روانه از پی بود زن سوی او نگاه افکند با دیده ای که خشمش را باران اشکها شسته
ناگاه جیب کودک را پردید وای دزدیدی؟ کودک چو پسته میخندید با یک دهان پر از پسته
اینم چند تا آهنگ قشنگ از محسن چاوشی
گل سر (حتما گوش کنین ) دانلود
عروس من دانلود
صبوری (این یکیم حتما گوش کنین ) دانلود
ابرای پاییزی دانلود
تــمــام ثـــانيه ها را در آرزوی تو باشـم شبيه سرچر گوگل به جستجوی تو باشم
چه سود دارد عزيزم كه خوبروی منی تو هميشه در پي آنم كه خوبروی تو باشم
براي آنكه نشينم به روی زلف سياهت به شدت عاشق آنم كه شام پوی تو باشم
اگر كلافه شدی از اطو زدن به لباست بكن لباس و بياسا كه من اطوی تو باشم
ني ني براي سعيدي پيشي براي مجيدی من آمدم كه ازين پس خود م جوجوی تو باشم
اگز زني تو به تيرم سلاح از تو نگيرم علاقه مند صدای كيو كيوی تو باشم
كنار من كه ميايی كمي بخند عزيزم چقدر شاهد اشك و اوهو اوهوی تو باشم
نه عشوه های قناري نه خود شيريني طوطی كه تا ابد متمايل به بغبغوی تو باشم
اگر كه دختر عمو با پسر عمو گره خورده چه ميشود دو سه ساعت پسر عموی تو باشم
شنيده ام كه زشعرم پسر عمو گله كرده پسر عمو گله داري كه من هووی تو باشم
چرا در اين غزل آمد پسر عموی هويجت پسر عمو رو ولش كن كه من هلوی تو باشم
به صبح روز قيامت كه سر ز خاك براری منم كه بر سر قبرت هاواريوی تو باشم
در اين هوای نفس كش نفس بكش به هوايم تمام همتم آن شد كه پيست زوی تو باشم
اگر كه پنجره ات را به روي من بگشايی بدون شك همه عمرم فقط ميوی تو باشم
چرا علاقه نداري مقابلم بنشينی چرا به فكر فراري مگر لولوی تو باشم
نميشود بسرايم تمام آنچه كه داری هميشه در غزلم فكر آبروی تو باشم
عجب قوافی زشتی به ذهنم آمده اينك نگويمش بجز آندم كه روبروی تو باشم
آفرينش ! اي بلند مرتبه !
تو كه فرصت زيستن را به من عطا فرمودي و مرا چنان غرق
در لطف خود كردي كه نتوانم پاسخش گويم .
حال ميخواهم تو را آنچنان كه هستي بشناسم همان گونه كه
مجنون ها و ليلا ها خسروها و شيرين ها
تو را شناختند .
بشناسمت از زيبائيهاي كوه ، سنگ ، خاك ، آب ، آتش و
انسان . آري تو خود را به من نشان دادي و
اكنون لحظه رسيدن به توست . حال يك قدم و تنها يك قدم
با تو فاصله دارم ، ميخواهم اين قدم را
استوار بردارم و ميدانم كه با ياري تو و كمك از خلق
تو اين قدم را برخواهم داشت .
و شايد رمضان فرصت مناسبي باشد براي جبران
كاستيهايم ...
که در این موارد نیز افراد متفاوتند.بعضی ها زندگی را به گونه ای می سازند که بر وفق مرادشان
باشد و بعضی دیگر
<<زندگی را بر لب طاقچه عادت فراموش می کنند>>آیا تا بحال فکر کرده ای که تو از کدام دسته
هستی ؟ آیا در زندگی فراموش شده ای؟یا اینکه در اوج بیداری زندگی میکنی؟<<ولی همیشه
سعی کن در زندگی چیزهایی را بدست بیاوری که دوست داری وگرنه مجبور میشوی چیزی که
بدستت می آید دوست داشته باشی>>
سهراب چه زیبا گفت:
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
نظر شما راجع به جمله بالا چیه؟
سلام دوستای خوبم
راستشو بخواين نميدونم حالا بعد از چيزي حدود يك ماه و اندي ميخوام يه پست جديد بذارم بايد از كجا شروع كنم و چي بنويسم
تو اين يه سالي كه اومدم تو عالم اينترنت و به قول همه تو اين دنياي مجازي يه جورايي پابندش شدم البته نه پابند اين دنيا بلكه پابند دوستايي كه تو اين دنياي بدتر از دنياي خودمون پيدا كردم
بهشون عادت كردم يه مدتي كنار هم بوديم خب حالا هم دل بريدن و رفتن خيلي سخته يه مدتي واسه خاطر قولي كه به يكي از دوستام دادم هر چي اينترنت و چته بوسيدم گذاشتم كنار اما ديدم واقعيت اينه كه نميتونم به اين سادگيا دل بكنم
حالا هم با تشويق دوستام علي الخصوص يكي از دوستام كه يه جورايي قول داد تو نوشتن وبلاگ كمكم كنه
باز دلگرم شدم كه بنويسم
خلاصه اينكه ما نتونستيم دل بكنيم و بريم شما هم كمك كنين كه بتونيم بهتر ادامه بديم
حالا هم به مناسبت مبعث حضرت رسول چند خطي رو در مورد اون بزرگوار مينويسم :
پيامبر از آغاز تا پايان عمرش ميان رفتار و گفتارش تضادي ديده نشد و دشمنانش نيز اورا راستگو امين شناختند
الفباي اصول زندگيش را پرهيز از بخل و حسد و طمع و آراستگس به عفو و عطوفت و پارسايي و ساده زيستي تشكيل ميداد
با آن كه عرب بود ولي تعصب عربي نداشت در مسائل اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي هيچ كس نتوانست نظيرش را بياورد
حكومتي بر پايه عدل بنياد نهاد
مشت را با مشت پاسخ نگفت سپر را به جاي شمشير به كار برد و سلاح كشتن را صلاح زنده كردن قرار داد
در ميان محرومان ظهور كرد و از آنان مردمي مورد احترام جهانيان ساخت
درمسائل نظامي و جنگي هيچ وقت قبل از دشمنان دست به شمشير نبرد
بر سراپرده انديشه سياسي اش پرتو لا اله الا الله تجلي داشت و درتمام رفتار سياسي اش كاركرد اين انديشه يعني فلاح و رستگاري همه انسانها هدف بود قولوا لا اله الا الله تفلحوا
اميد كه امت واقعيش باشيم
يا علي

اینم آهنگ فوق العاده حسبی ربی سامی یوسف (هر کی نداره دانلود کنه ) دانلود
السلام علیک یا شریک القران
سلام بر توای نورخدا در ظلمت وحشتناک زمین،سلام بر توای چشمه ی یقین
مهدی جان عشق ما به این خاک تنها به این خاطراست که تو درآن
زندگی میکنی وپیوند ناگسستنی دل ما به این فضای ملکوتی
از این جهت است که تو در آن تنفس میکنی و رایحه ی
شوق آفرین تو در آن میپیچد.
مهدی جان !
چه کسی می گوید که ما بی حضور
تو توان برخاستن داشتیم؟چه کسی می گو ید که ما بی
استشمام روی تو راه به حقیقت می بردیم؟چه کسی می گو ید که
ما جز در پرتو تــــابـــناک تــــو ٬ جـــستن خــــــداونــــدی را مــــیتوانــــستیم؟
میلاد با سعادت خوشبوترین یاس آفرینش بر شما مبارک

بیستم ماه جمادالثانی عید اکبراست چونکه میلاد سعید دختر پیغمبر است
دیگران را روز مادر بی سند باشد ولی شیعیان را با سند امروز روز مادر است
هر چی فکر کردم یه شعر خوب درمورد حضرت زهرا بنویسم دیدم تو همشون شعرای ترکی که تو این زمینه گفته شده میچربه به فارسیا امیدوارم که خوشتون بیاد:
ای یگانــــه گوهـــــــر کنز حــــیا یا فاطمه
عصمتی عین مراد کبریا یا فاطــــــــــــمه
سن او بانوسن که مثلون بیرده گلمز عالمه
مایه فخریــــــه سن عالمده نــــــسل آدمه
سن فداهایه مخاطب سن رســــول خاتمه
بو خطابی وحیا ائتمیش مصطفی یا فاطمه
سن او بانوسن که برج عصمته بیرماهیدون
کاملا احکام شرعه عامل و آگــاهــیدون
دودمانون ایچره ده محجوبه هر بیر گاهیدون
اولمادی چادر باشیندان آیـریلا یا فاطــمه
سن جلالتده خانم حاشا بو دنیایـــــــــــــه گله
مثلیوه هیهات مام خلقت اولـسون حامـله
بحر وصفینده دایاندی کشتی عقلیم گلـــــــــه
غرقه گرداب حـــیرت ناخدا یا فاطــمه
نورذاتون ائتمسیدی خلق اگرخلق آفرین
بیریارانمیش خلق اولونمازدی ولوعرش برین
سنله سایدی علت ایجادی جبریل امـــــــین
بو بیانی شرح ائدر اهل کســـــــــا یا فاطــــمه

فاطمیه اعظم تاریخهاست فاطمیه موسم پر ماجراست
فاطمیه مدرکی بر شیعیان بهر اثبات ولایت در جهان
فاطمیه داستان قدرت است مظهر ایثار و مظلومیت است
فاطمیه قاب عکس لاله هاست ماندن گل در میان شعله هاست
فاطمیه سینمای کوچه ایست مثل و مانندش در این غمخانه نیست
کوچه ای که دست ثانی راه بست از هجوم ابر ظلمت مه شکست
کوچه ای که ازغمش دل سیر شد مرد مرحب کش در آنجا پیر شد
کوچه ای که طرح ریز کربلاست محسن اندر قتلگاه آن بلاست
کوچه ای که نقش شد گل بر زمین دم مزد زین غصه میر مومنین
در همان کوچه چه شد آگاه باش پنجه گرگی به آهو زد خراش
فاطمیه در سرشت شیعه هاست ساده مشمارش بهشت شیعه هاست
صد نشترعشق بررگ روح زدند یک قطره ازآن چکید و نامش دل شد
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودن همه ی قصه همین بود
میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثه تو تنهای تنها
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
غریبانه احسان خواجه امیری دانلود
چند مورد از اعجازهای علمی قرآن کریم :
1ـ حرکت وخورشید و ماه و کره زمین
میدانید که در اروپا دانشمندان زیادی به سبب اینکه معتقد به حرکت زمین بودند از طرف
کلیسا مورد شکنجه وحشیانه قرار گرفتند و برخی ها جان خود را از دست دادند خود این امر
یکی از اموری بود اروپاییان را از دین بیزار و گریزان کرد
اما اکنون ثابت شده که نه تنها منظومه شمسی بلکه تمام کهکشانها در حال حرکت هستند ،
قران مجید 1400 سال پیش در آیات مختلفی به گردش زمین و حتی گردش سایر کرات که
در حدود 200 سال اخیر به اثبات رسیده اشاره کرده است از جمله آیات 38 تا 40 سوره
یاسین : خورشید به سوی قرار گاه خود در حرکت است این محاسبه و تعیین خدای بزرگوار و
دانا و آگاه است برای ماه نیز منزلگاههایی تعیین کرده ایم که پس از طی دکردن آنها به
صورت خوشه خرما بر درخت در می آید قوسی شکل و زرد رنگ نه خورشید می تواند از
مدار اصلی سریعتر شود و به مدار ماه رسد و نه شب را سزد که بر وی پیشی گیرد
همچنین سوره انبیا 33 و سوره تکویر 15و16
2- زوجیت در هر چیز :
سابق بر این مردم معتقد بودند که نر و ماده تنها مربوط به انسان و حیوان است ولی اکنون
ثابت شده که حتی نباتات و جمادات و تمام ذرات جهان بر زوجیت استوارند و دارای بار
الکتریکی منفی و مثبتند حتی جانداران خنثی نیز دارای اندام نرینگی یا مادینگی هستند
قران مجید مساله زوجیت هر چیز را هم در ایات مختلفی بیان کرده از جمله سوره یس آیه
36: منزه است خدایی که همه چیز را زوج آفرید اعم از انچه در زمین میرویاند و... و
سوره رعد آیه 3
3- بیضی بودن کره زمین :
ترور ای ویلیامز در کتاب اختراعات و اکتشافات قرن بیستم ص 295 می گوید :
زمینی که ما بر آن زندگی میکنیم یک کره کامل نیست بلکه شکلی شبیه به سیب یا نارنج
دارد .
قران مجید سالها پیش به بیضی بودن زمین اشاره دارد : والارض بعد ذلک دحاها نازعات
30 یعنی پس از آن زمین را به شکل تخم مرغ قل داد و سوره شمس آیات 5و6
به یاری خدا و با اتحادی که تو تیم موج میزنه انشاالله پرسپولیس قهرمان جام حذفی میشه
استقلالیها هم که تو این مدت طرفداری پروین رو میکردن با حضور سلطان در بازی با ملوان بد جوری اعصابشون به هم ریخته
زندگی خوبه پر از حادثه باشه
مث یه سفر به قله دماوند
همه عالمو پشت سر بذاری
برسی به لحظه های بی همانند
زندگی بهانه اوج و عروجه
پای رفتن میخواد و بال پریدن
از سیاهی کندن و اون ور ابرا
آسمون آبی رو به بر کشیدن
زندگی گذشتن از هستی خویشه
گذر از تنگه سر سخت وجوده
یه مسیره راهی از دره تا قله س
زندگی تجربه بود و نبوده
زندگی یعنی پرنده باش همیشه
زندگی یعنی رهایی و گسستن
زندگی پر شدن از هوایی تازه س
زندگی یعنی به هیچی دل نبستن
|
| |

اتل متل یه مادر نحیف و زار و خسته با صورتی حزین و
دستاي پينه بسته
بپرس ازش تا بگه چه جور ميشه سوخت و ساخت با بيست هزار تومن
پول اجاره خونه پرداخت
اجارههاي سنگين خرج مدرسه ما خرج معاش خونه
خرج دواي مينا
بپرس ازش تا بگه چه جوري ميشه جنگ كرد با سيلي جاي
سرخاب صورتا رو قشنگ كرد
بپرس ازش تا بگه چه جوري ميشه جنگ كرد يااينكه بي رنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
وقتي كه گفتند بابا تو جبههها شهيد شد خودم ديدم يك شبه
چند تا موهاش سفيد شد
مي خواي بدوني چرا نصف موهاش سفيده؟ بپرس كه بعد بابا
چي ديده، چي كشيده
يا ميره داروخانه برا دواي مينا يا كه ميره سمساري يا كه
بهشت زهرا(س)
یه روز به دنبال وام مامان ميره به بنياد يه روز به دنبال كار
پيرِ آدم درمياد
هر وقت به مامان ميگم: «طعم غذات عاليه» مامان با گريه
ميگه: «جاي بابات خاليه»
بعضي روزا كه توي خونه غذا نداريم غذاي روز قبلو
برا مينا ميذاريم
مينا با غم ميپرسه: «غذا فقط همينه؟» مامان با گريه ميگه:
«بابات كجاس ببينه؟»
وقتي كه بيست ميگيرم مياد پيشم ميشينه نوازشم ميكنه
نمرهها مو ميبينه
ميگم: «معلمم گفت كه نمره هات عاليه» مامان با گريه
ميگه: «جاي بابات خاليه»
يه بار گفتم: «مامان جون اين آقا بقاليه با طعنه گفت تو خونه
جاي بابات خاليه؟»
تا حرف من تموم شد با دست تو صورتش زد با گريه گفت: «اي
خدا بيشرفي تا اين حد؟»
ميگم : «مامان راست بگو اگه بابا دوست داشت چرا ازت جدا شد
پس چرا تنهات گذاشت؟»
چشم ميدوزه تو چشمام لب ميگزه ، ميخنده بيرون ميره از اتاق
محكم در و ميبنده
رفتم و از لاي در توي اتاقو و ديدم صداي گريههاشو از لاي
در شنيدم
داشت با بابام حرف ميزد چشاش به عكس اون بود انگار كه توي
گلوش يه تيكه استخون بود
«مرتضي جون ميدونم زندهاي و نمردي بعد خدا و مولا ما
رو به كي سپردي؟
دست خوش آقا مرتضي خوش به حالت كه رفتي ما اينجا
مستأجريم تو اونجا جا گرفتي؟
خواستگاريم يادته؟ چند تا سكه مهرمه مهريه مو كي ميدي؟
گره توي كار مه
مهريهمو كي ميدي دختر مون مريضه بياببين كه موهاش تند تند
داره ميريزه
مهريهمو كي ميدي؟ اجاره خونه داريم صاحب خونه ميگفتش
ديگه مهلت نداريم
امروز كه صاحب خونه اومد برا اجاره همسايمون وقتي گفت
مهلت بده نداره
يهو تو كوچه داد زد: اينا همش بهونهاس دقّ اجاره داره
دردش اجاره خونهاس
به من چه شوهرش رفت يا كه زن شهيده خونه اجاره كرده
يا خونه مو خريده؟
درد دل خستهمو فقط برا تو گفتم چون از تموم مردم
«به من چه» ميشنفتم
ميگم خونه نداريم خيلي مريضه بچه ساية سرنداريم همه
ميگن «به من چه»
با آه خود به عكس بابا جونم جون ميده چادرو وَرميداره
موهاشو نشون ميده
صورتشو ميذاره روصورت شهيدش بابام نگاه ميكنه
به موهاي سفيدش
اشك مامان ميريزه روصورت باباجون بابام گربه ميكنه
براي غمهاي اون
بابا با چشماش ميگه قشنگِ مهر بونم همسر خوب و تنهام
غصه نخور ميدونم
اتل متل يه مادر نحيف و زار و خسته با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته
دستاي پينهدارش عجب حماسه سازه دستايي كه شوهرش
خيلي به اون مينازه
دستايي كه پرچمِ بابا رو ورميداره توي خزون غيرت
دستاييكه بهاره
دستايي كه عينهو دست بابا ميمونه نميذاره سلاحِ بابام
زمين بمونه
دستي كه بچههاشو بسيجي بار مياره بذر غيرت و ايمان تو
روحشون ميكاره
درسته كه شوهرش تو جبههها شهيد شد درسته كه موي اون
بعد بابا سفيد شد
اما خون بابا و موهاي مادر من وقتي با هم جمع شدن سيلي
زدن به دشمن
سرخي صورت اون سرخي خون باباست موي سفيد مادر
افتخار بچههاست
بايد فهميده باشي چه جوري ميشه جنگ كرد با سيلي جاي
سرخاب صورتا رو قشنگ كرد
بايد فهميدهباشي چه جوري ميشه جنگ كرد يا اينكه بيرنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
اتل متل يه مادر خيلي چيزا ميدونه از بيمروّتيها
از بازي زمونه
اي كه در اين حوالي غربت مارو ديدي صداي نالههاي
مادرمو شنيدي
دست رو گوشات گذاشتي چشماتو خيره كردي زل زدي به
مادرم فكر كردي خيلي مردي؟
تو كه به زخم قلب مامان نمك گذاشتي اگه مامان بميره مادرمو
تو كشتي
اگه بابام نبودش هر چي داشتي ميخوردن مال و منالت كه
هيچ مادرتم ميبردن
اگه مامان بميره دق ميكنم، ميميرم پيش خدا و بابام من
جلو تو ميگيرم