پيام به انشتين

 

استاد شهريار در مبارزه با بيداد زمانه و کشتار انسانهايی  که در اثر انفجار اتمی هيرو شيمای ژاپن به وقوع پيوست يکباره دل به دريا زده و پيامی جاودانه و نصيحتی فيلسوفانه از ديار شرق به سوی تمدن غرب و به قول استاد " وحشی تمدن " ارسال ميدارد و بردامان انشتين چنگ ميزند تا بلکه" سر اين ناجوانمردان سنگين دل" را به راه آورد

 

انشتين يک سلام ناشناس البته ميبخشی

دوان در سايه روشنهای يک مهتاب رويايی

نسيم شرق می آيد ، شکنج طره ها افشان

فشرده زير بازو شاخه های نرگس و مريم

از آنهاييکه در سعديه شيراز ميرويند

زچين و موج درياها و پيچ و تاب جنگلها

دوان می آيد و صبح سحر خواهد به سر کوبد

در خلوتسرای قصر سلطان رياضی را

 انشتين ناز شست تو :

نشان دادی که جرم و جسم چيزی جز انرژی نيست

اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست

به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نيز

جهان ما حباب روی چين آب را ماند

من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم

جهان جسم موجی از جهان روح ميبينم

اصالت نيست در ماده

 انشتين بغض دارم در گلو دستم به دامانت

نبوغ خود به کام التيام زخم انسان کن

سر اين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور

نژاد و کيش و مليت يکی کن ای بزرگ استاد

 انشتين نامی از ايران ويران هم شنيدستی ؟

حکيما محترم ميدار مهد ابن سينا را

بر اين وحشی تمدن گوشزد کن حرمت مارا

انشتين پا فراتر نه ،جهان عقل هم طی کن

کنار هم ببين موسی و عيسی و محمد را

کليد عشق را بردار و حل اين معما کن

و گر شد از زبان علم اين قفل کهن واکن

انشتين باز هم بالا

خدارا نيز پيدا کن

کودک روانه از پی بود ....

سلاااام

اول ازهمه عیدتون مبارک طاعات و عباداتتونم قبول ماکه نفهمیدیم ماه رمضون امسال کی اومد و کی رفت شما فهمیدین ؟  برا من که یکی از عجیب ترین ماه رمضونا بود  راستش اینروزا اصلا حوصله ی آپ کردن ندارم یعنی حوصله ی هیچی رو ندارم حالا اینکه چه مرگمه بماند  غرض اگه  نمیتونم مطلب درست حسابی بذارم به بزرگی خودتون مببخشین اینروزا بد جوری تنها موندم

حریف گرمابه و گلستان و دوست صمیمیم که داانشگاهو تموم کرد و رفت شهر خودشون آقا رضا هم که دور از جون افتاده رو خط خر خونی بلکه از دانشگاه قبول شه لذا فعلا تو اینترنت پیداش نیس مهمتر از همه هم این دوست ما که (که خواست نامش فاش نشود ) که قرار بود تو آپ کردن وبلاگ کمک  کنه  فعلا غیبش زده و خبری ازش نیس (اگه کسی خبری ازش داره مراتبو به منم اطلاع بده )

لذا ما موندیم سرکردن با این تنهایی اجباری

 بیخیال چیکار میشه کرد ؟

یه شعر توپ و چند تا آهنگ خوب واستون دارم فعلا با اینا حال کنین ببینیم چی میشه

کودک روانه از پی بود نق نق کنان که من پسته          پول از کجا بیارم من زن ناله کرد آهسته

 کودک دوید در دکان پایی فشرد و عری زد                 گوشش گرفت دکاندار کوصاحبت زبان بسته ؟

 مادر کشید دستش را دیدی که آبرومان رفت ؟           کودک سری تکان میداد دانسته یا ندانسته

 یک سیر پسته صد تومان نوشابه بستنی سرسام      اندیشه کرد زن با خود از رنج زندگی خسته

 دیروز گردوی تازه دیدست و چشم پوشیدست            هر روز چشم پوشیهاش با روز پیش پیوسته 

 کودک روانه از پی بود زن سوی او نگاه افکند             با دیده ای که خشمش را باران اشکها شسته 

  ناگاه جیب کودک را پردید وای دزدیدی؟                   کودک چو پسته میخندید با یک دهان پر از پسته

  اینم چند تا آهنگ قشنگ از محسن چاوشی

گل سر (حتما گوش کنین ) دانلود

عروس من دانلود

صبوری (این یکیم حتما گوش کنین )   دانلود

ابرای پاییزی دانلود