سرود ایران در جام جهانی
|
| |
|
| |

اتل متل یه مادر نحیف و زار و خسته با صورتی حزین و
دستاي پينه بسته
بپرس ازش تا بگه چه جور ميشه سوخت و ساخت با بيست هزار تومن
پول اجاره خونه پرداخت
اجارههاي سنگين خرج مدرسه ما خرج معاش خونه
خرج دواي مينا
بپرس ازش تا بگه چه جوري ميشه جنگ كرد با سيلي جاي
سرخاب صورتا رو قشنگ كرد
بپرس ازش تا بگه چه جوري ميشه جنگ كرد يااينكه بي رنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
وقتي كه گفتند بابا تو جبههها شهيد شد خودم ديدم يك شبه
چند تا موهاش سفيد شد
مي خواي بدوني چرا نصف موهاش سفيده؟ بپرس كه بعد بابا
چي ديده، چي كشيده
يا ميره داروخانه برا دواي مينا يا كه ميره سمساري يا كه
بهشت زهرا(س)
یه روز به دنبال وام مامان ميره به بنياد يه روز به دنبال كار
پيرِ آدم درمياد
هر وقت به مامان ميگم: «طعم غذات عاليه» مامان با گريه
ميگه: «جاي بابات خاليه»
بعضي روزا كه توي خونه غذا نداريم غذاي روز قبلو
برا مينا ميذاريم
مينا با غم ميپرسه: «غذا فقط همينه؟» مامان با گريه ميگه:
«بابات كجاس ببينه؟»
وقتي كه بيست ميگيرم مياد پيشم ميشينه نوازشم ميكنه
نمرهها مو ميبينه
ميگم: «معلمم گفت كه نمره هات عاليه» مامان با گريه
ميگه: «جاي بابات خاليه»
يه بار گفتم: «مامان جون اين آقا بقاليه با طعنه گفت تو خونه
جاي بابات خاليه؟»
تا حرف من تموم شد با دست تو صورتش زد با گريه گفت: «اي
خدا بيشرفي تا اين حد؟»
ميگم : «مامان راست بگو اگه بابا دوست داشت چرا ازت جدا شد
پس چرا تنهات گذاشت؟»
چشم ميدوزه تو چشمام لب ميگزه ، ميخنده بيرون ميره از اتاق
محكم در و ميبنده
رفتم و از لاي در توي اتاقو و ديدم صداي گريههاشو از لاي
در شنيدم
داشت با بابام حرف ميزد چشاش به عكس اون بود انگار كه توي
گلوش يه تيكه استخون بود
«مرتضي جون ميدونم زندهاي و نمردي بعد خدا و مولا ما
رو به كي سپردي؟
دست خوش آقا مرتضي خوش به حالت كه رفتي ما اينجا
مستأجريم تو اونجا جا گرفتي؟
خواستگاريم يادته؟ چند تا سكه مهرمه مهريه مو كي ميدي؟
گره توي كار مه
مهريهمو كي ميدي دختر مون مريضه بياببين كه موهاش تند تند
داره ميريزه
مهريهمو كي ميدي؟ اجاره خونه داريم صاحب خونه ميگفتش
ديگه مهلت نداريم
امروز كه صاحب خونه اومد برا اجاره همسايمون وقتي گفت
مهلت بده نداره
يهو تو كوچه داد زد: اينا همش بهونهاس دقّ اجاره داره
دردش اجاره خونهاس
به من چه شوهرش رفت يا كه زن شهيده خونه اجاره كرده
يا خونه مو خريده؟
درد دل خستهمو فقط برا تو گفتم چون از تموم مردم
«به من چه» ميشنفتم
ميگم خونه نداريم خيلي مريضه بچه ساية سرنداريم همه
ميگن «به من چه»
با آه خود به عكس بابا جونم جون ميده چادرو وَرميداره
موهاشو نشون ميده
صورتشو ميذاره روصورت شهيدش بابام نگاه ميكنه
به موهاي سفيدش
اشك مامان ميريزه روصورت باباجون بابام گربه ميكنه
براي غمهاي اون
بابا با چشماش ميگه قشنگِ مهر بونم همسر خوب و تنهام
غصه نخور ميدونم
اتل متل يه مادر نحيف و زار و خسته با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته
دستاي پينهدارش عجب حماسه سازه دستايي كه شوهرش
خيلي به اون مينازه
دستايي كه پرچمِ بابا رو ورميداره توي خزون غيرت
دستاييكه بهاره
دستايي كه عينهو دست بابا ميمونه نميذاره سلاحِ بابام
زمين بمونه
دستي كه بچههاشو بسيجي بار مياره بذر غيرت و ايمان تو
روحشون ميكاره
درسته كه شوهرش تو جبههها شهيد شد درسته كه موي اون
بعد بابا سفيد شد
اما خون بابا و موهاي مادر من وقتي با هم جمع شدن سيلي
زدن به دشمن
سرخي صورت اون سرخي خون باباست موي سفيد مادر
افتخار بچههاست
بايد فهميده باشي چه جوري ميشه جنگ كرد با سيلي جاي
سرخاب صورتا رو قشنگ كرد
بايد فهميدهباشي چه جوري ميشه جنگ كرد يا اينكه بيرنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
اتل متل يه مادر خيلي چيزا ميدونه از بيمروّتيها
از بازي زمونه
اي كه در اين حوالي غربت مارو ديدي صداي نالههاي
مادرمو شنيدي
دست رو گوشات گذاشتي چشماتو خيره كردي زل زدي به
مادرم فكر كردي خيلي مردي؟
تو كه به زخم قلب مامان نمك گذاشتي اگه مامان بميره مادرمو
تو كشتي
اگه بابام نبودش هر چي داشتي ميخوردن مال و منالت كه
هيچ مادرتم ميبردن
اگه مامان بميره دق ميكنم، ميميرم پيش خدا و بابام من
جلو تو ميگيرم
و دل ، لرزان ، هراسان ، چهره پر بيم
به گور سرد وحشت زا نظر دوخت
شرار حرص آتش زد به جانش
طمع در خاطرش صد شعله افروخت
به هر لوح و به هر سنگ و به هر گور
زده تاريكي و اندوه شب ، رنگ
نه غوغايي ، به جز نجواي ارواح
نه آوايي ، مگر بانگ شباهنگ
به نرمي زير لب تكرار مي كرد
سخن هاي عجيب مرده شو را
كه : با اين مرده ، دندان طلا هست
نمايان بود چون مي شستم او را
فروغ چند دندان طلا را
به چشم خويش ديدم در دهانش
ولي ، آوخ ! به چنگ من نيفتاد
كه انديشيدم از خشم كسانش
كنون او بود و گنج خفته در گور
به كام پيكر بي جان سردي
به چنگ افتد اگر اين گنج ، ناچار
تواند بود درمان بهر دردي
به دست آرد گر اين زر ، مي تواند
كه سيمي در بهاي او ستاند
وزان پس كودك بيمار خود را
پزشكي آرد و دارو ستاند
چه حاصل زين زر افتاده در گور
كه كس كام دل از وي بر نگيرد ؟
زر اينجا باشد و بيماري آنجا
به بي درماني و سختي بميرد ؟
كلنگ گور كن بر گور بنشست
سكوت شب چو ديواري فرو ريخت
به جانش چنگ زد بيمي روانكاه
عرق از چهره ي بي رنگ او ريخت
ولي با آن همه آشفته حالي
كلنگي مي زد از پشت كلنگي
دگر اين ، او نبود و حرص او بود
كه مي كاويد شب در گور تنگي
شراري جست از چشم حريصش
چو آن كالاي مدفون شد نمودار
دلش با ضربه هاي تند مي زد
به شوق ديدن زر در شب تار
دگر اين او نبود و حرص او بود
كه شعف و ترس را پست و زبون كرد
كفن را پاره كرد انگشت خشكش
به بي رحمي سري از آن برون كرد
سري كاندر دهان خشك و سردش
طلاي ناب بود ... آري طلا بود
طلايي كز پيش جان عرضه مي كرد
اگر همراه با صدها بلا بود
دگر اين او نبود و حرص او بود
كه كام مرده را خونسرد ، وا كرد
وزان فك كثيف نفرت انگيز
طلا را با همه سختي جدا كرد
سحرگاهان به زرگر عرضه اش كرد
كه : بنگر چيست اين كالا ، بهايش؟
محك زد زرگر و بي اعتنا گفت
طلا رنگ است و پنداري طلايش
بخشهایی ازنامه امیر المومنین به عثمان بن حنیف
1.ضرورت ساده زیستی کارگزاران:
پس ازیاد خدا و درود ای پسر حنیف به من گزارش دادند که مردی از
سرمایه داران بصره تورا به مهمانی خویش فرا خوانده و توبه سرعت
به سوی او شتافتی خوردنیهای رنگارنگ پیش تو نهادند وکاسه های پی
در پی پر از غذا برای تو آوردند گمان نمیکردم مهمانی مردمی را
بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده وثروتمندانشان برسرسفره
دعوت شده اند پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمیدانی دور
بیفکن و آنچه را به پاگیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن
2.امام الگوی ساده زیستی :
آگاه باش هر پیروی را امامی است که از او پیروی میکند و از نور
دانش او بهره میگیرد آگاه باش امام شما از دنیای شما به دو قرص
نان و دو جامه فرسوده رضایت داده است
بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید اما با پرهیزکاری و
پاکدامنی میتوانید مرا یاری دهید من ازدنیای شما طلاونقره ای نیندوخته
و بر دوجامه کهنه ام نیفزودم آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده بود
فدک دردست ما بود که عده ای بر آن بخل ورزیده و مردمی دیگر
سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست مرا با فدک و
غیر فدک چه کار
من اگر میخواستم میتوانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های
ابریشم برای خود برای خود غذا و لباس تهیه کنم اما هیهات که هوای
نفس بر من غالب آید و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ
برگزینم در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی
نرسد ویا هرگز شکمی سیر نخورد
آیا به همین قناعت کنم که مرا امیر المومنین میخوانند .در تلخیهای
روزگار با مردم شریک نباشم ودر سختیهای زندگی الگوی آنان نشوم؟
آفریده نشده ام که غذاهای لذیذ مرا سرگرم سازد چونان
حیوان پرواری که تمام همت او علف و یا چون حیوان رها شده ای که
کارش چریدن و پر کردن شکم است گویا میشنوم کسی از شما میگوید
اگر غذای فرزند ابیطالب این باشد پس سستی او را فرا گرفته است
آگاه باشید که درختان بیابانی چوبشان سخت تر ودرختان کناره جویبار
پوستشان نازک تر است درختان بیابانی که با باران سیراب میشوند
آتش چوبشان شعله ور تر است
من و رسول خدا چونان روشنایی یک چراغیم یا چون آرنج به یک
بازو پیوسته ایم
به خدا سوگند اگر اعراب در نبرد پشت به پشت یکدیگر دهند از آنان
روی برنتابم و اگر فرصت کنم به پیکارهمه میشتابم تا زمین را از این
شخص مسخ شده و این جسم کج اندیش(معاویه) پاک سازم
3. امام ودنیای دنیا پرستان :
ای دنیا اگر شخصی دیدنی بودی و قالب حس کردنی داشتی حدود خدا
را بر تو جاری میکردم به جهت ظلمی که بر بندگان خدا نمودی و
ملتهایی که آنها را به هلاکت افکندی
ای دنیا ازبرابر دیدگانم دور شو به خدا که رام تو نگردم که خوارم
سازی و مهارم را به دست تو ندهم که هر کجا خواستی
بکشی چنان نفس خود را به ریاضت وادارم که به قرص نان هرگاه
بیابم شاد گردد و به نمک به جای خورش قناعت کند و آنقدر
از چشمها اشک ریزم که چنان چشمه ای خشک در آیند
خوشا به حال کسی که مسئولیت های واجب را در پیشگاه خدا به انجام
رسانیده و در راه خدا هرگونه سختی و تلخی را به جان خریده
و به شب زنده داری پرداخته و اگر خواب بر او چیره گشته کف دست
را بالش خود ساخته
پس از خدا بترس ای پسر حنیف و به قرص های نان خودت قناعت
کن تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد
بوی فرات میدهد عباس دسـت تو حیرت فزاست از دل آن بحر جست تو
بگرفته ونخورده ای یک قطره ازفرات قربان نفس طاهره و ضرب شست تـو
یاد از حسین کرده ای و از لبان او شرمنده شد فرات از آن حال مست تو
کردی اراده تا نخورد آب سرورت آب از لبت نبوسد و بوسد زدست تــو
ریشه دواند عشق تو در نسلهای پاک ای جان فدا به جلوه عهد الســــت تــو
دست از حسین فاطمه چون برنداشتی دستت برید دشمن بی دین و پست تـو
هرچند که امروزه مردم به سبب گرفتاریهاشون زیاد اهل شعر نیستن
اما لطفا اگه این چند بیت رو میخونین با حوصله بخونین شعر بسیار زیباییه
اعجوبه خاکی
اگر نقاشی و بانقش و با رنگت سر و کار است
طبیعت با تو ازدم کارگاه نقش و نقاشی است
به چشم انداز تو هر سو مدلها کارتپستالهاست
به صورتسازی قهار استاد طبیعت بین
به این انواع طراحی و فیگورهای بی پايان
به اقيانوس بي ساحل
جمادی و نباتی یا که حیوانی و انسانی
کشیده از ازل تا آن ابد چون کهکشان صورت
دوصورت عین یکدیگر؟معاذالله
هر واحد که بینی شکلی و رنگی دگر دارد
کرم را بین که موجود حقیری چون تو خاکی را
خدا با چنگک غیبی گرفته میکشد بالا
اگر مصداق بودی از نفخت فیه من روحی
بجایی میرسی کانجا مقام قاب قوسین است
مقام انبیا رضوان
مقام ایده آل انس و جان یابی
بدین سودا کشیدستی بدوش دل
هزاران سال بارسخت و سنگین امانت را
امانت یا همانا سهمگین کوه هوای نفس
اگر آنجا رسی دیگر
بحق حق که خواهی شد همه حق و بحق ملحق
وصال جاودان یابی
بلی ای عاشق شیدا
در آن اعلاو علیین به روز محشر کبرا
چو از عقل مجرد نیز قالب را تهی کردی
بجز نور خدایی از تو دیگر هیچ باقی نیست
خودی رفته خدا مانده
نه محبوس مکانی و نه محدود زمان دیگر
پس ای اعجوبه خاکی
خدا هم میتوانی شد
شهریار
یه سایت توپ از سینمای ایران تو پیوند ها گذاشتم
حتما یه سری بزنید همه چیز در مورد اهالی سینما
امام حسين(ع) وخانوادهاش را
فاجعهاي ذكر كرده است كه
هرسال درماه محرم از طرف
مسلمانان و مخصوصاشيعيان
تجديد و به خاطر آن سوگواري
برپاميشود. وي در تفحص
زندگاني امام حسين(ع) و
علتجاودانگي و پايداري آن به
يك مسئله مهم رسيدهو همانا درسي از سرور آزادگان اخذ كرده و آنرا براي
استقلال هند به كار بسته است، يعني او بهپيروي از امام، به مردم هند كه طرفدار
استقلالهند بودند اعلام كرد مرگ را به بازي و مسخرهبگيريد و نترسيد.
(من براي مردم هند چيزي تازه نياوردم، فقطنتيجهاي را كه از مطالب و تحقيقاتم
درباره تاريخزندگي قهرمان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم. اگر
بخواهيم هند را نجاتدهيم واجب است همان راهي را بپيماييم كهحسين بن علي(ع)
پيمود...)
جواهر لعل نهرو شهادت امام حسين(ع) وخانوادهاش را فاجعهاي ذكر كرده است
كه هرسال در ماه محرم از طرف مسلمانان و مخصوصاشيعيان تجديد و به خاطر
آن سوگواري بر پاميشود.
رابرت وير: جامعه اسلاميبا شوك مواجهشد
(رابرت وير) با شش محقق ديگر كتاب جهانمذهبي را در دو جلد نگاشتهاند. در
اين كتابشهادت امام حسين(ع)، حادثه غمانگيز صدراسلام آمده است و علت آن را
نپذيرفتن (يزيد)به عنوان رهبر جهان اسلام از طرف امامحسين(ع) ثبت كردهاند.
بيعت نكردن امام حسين(ع) با يزيد موجب شد كهيزيد براي خاموش كردن هر
نوع اعتراض ومخالفتي نيروهاي خويش را اعزام كند كه نتايجزير حاصل شد:
-1 امام حسين(ع) و كليه اعضاي خانواده و تني ازيارانش در محلي به نام
(كربلا) قتل عام شدند.
-2 جامعه اسلاميبا شوك مواجه شد.
-3 مخالفت با بنياميه تشديد شد.
-4 پس از شهادت امام حسين (ع)، حمايت ازائمه(ع) تشديد شد.
ادوارد براون: دلها به درد آمد
او در مورد مصيبت بزرگ كربلا ميگويد: (آياقلبي پيدا ميشود كه وقتي درباره
كربلا سخني بهگوش ميرسد، مالامال حزن و اندوه نگردد؟حتي غير مسلمانان هم
نميتوانند پاكي روحي راكه اين جنگ اسلامي در بر داشت انكار كنند.)
واقعه كربلا در دل دوستداران علي(ع) و پيروانتشيع، شعله تازه و فروزانتري
برافروخت و ريختهشدن خون نواده پيغمبر(ص) با وحشيانهترين نوعو هزاران
شكنجه و عذاب، خشم و نفرتزايدالوصفي در ميان پيروان امام(ع) پديد آورددر
مصيبت كربلا دلها سخت به درد آمد و ازهمان وقت اين روح شهادت و فداكاري و
حقيرشمردن مرگ به فعاليت شيعيان قدرت تازهايبخشيد...
جرجي زيدان: سرتا پاي يزيد لرزيد
(جرجي زيدان) در مورد امام حسين(ع) كتابفاجعه كربلا را تاليف كرده است.
زيدان در اينكتاب با مراجعه به كتب معتبر و موثق، مختصري ازتاريخ صدر اسلام
و حوادث عاشورا را تا وروداسيران كربلا به شام آورده است كه در اينجا بهحضور
اسيران در برابر يزيد اشاره ميشود:
(... منظره سر بريده حسين (ع) همه را متاثر ومحزون ساخت... وقتي چشمان
يزيد بر سر بريدهافتاد، سرتا پا بلرزيد و دانست چه عمل بزرگ وفجيعي را مرتكب
شده است...)
عجيب است كه يزيد به حضرت زينب (س) گفت:پدر و برادرت علي (ع) و
حسين (ع) از دينخارج شدند.
زينب (س) گفت: تو و پدر و جدت به دين خدا ودين پدر و برادر و جدم داخل شديد.
مضمون نامه (عبيدا... بن زياد) به (عمر بن سعد)كه توسط (شمر) فرستاده،
چنين است: (من تو رابه طرف حسين نفرستادم كه با او به ملايمت وخوشي رفتار
كني و به او امان د هي... اگر تسليمشدند پيش من بفرست و گر نه با آنان بجنگ
وهمگي را به قتل برسان، زيرا مستحق كشته شدنهستند... اسبها را از روي نعش
آنان بگذران،اگر اوامر ما را اجرا كني، پاداش خوبي به توخواهم داد، و گرنه از
كار كنارهگيري كن،(شمربنذيالجوشن) فرماندهي كل را به عهدهخواهد گرفت...)
ماساريك: پر كاه در برابر كوه
(توماس ماساريك) مصيبتهاي امام حسين (ع)را با حضرت عيسي(ع) مقايسه
كرده و مينويسد:(مصائب مسيح نسبت به مصائب حسين(ع) مانندپر كاهي است در برابر كوهي بزرگ).
نيكلسون: حادثه كربلا باعث اتحاد شد
(نيكلسون) ميگويد: (بنياميه طغيانگر بودند وقوانين اسلاميرا ناديده انگاشتند.
مسلمين راخوار كردند و صاحبان اصلي حكومت را كشتند.بنابراين، تاريخ از روي
انصاف حكم ميكند كهخون حسين(ع) به گردن بني اميه است.)
نيكلسون درجايي ديگر حادثه كربلا را موجباتحاد ميداند و تاثر آن را در ايران ذكر ميكند.
حادثه كربلا مايه پشيماني و تاسف امويان شد، زيرااين واقعه شيعيان رامتحدكرد
و براي انتقام حسين(ع) همصدا شدند و صداي آنها در همه جا ومخصوصا نزد
ايرانيان كه ميخواستند از نفوذعرب آزاد شوند، انعكاس يافت.)