یه شعر طنز عاشقانه بخونین بخندین حال کنین
تــمــام ثـــانيه ها را در آرزوی تو باشـم شبيه سرچر گوگل به جستجوی تو باشم
چه سود دارد عزيزم كه خوبروی منی تو هميشه در پي آنم كه خوبروی تو باشم
براي آنكه نشينم به روی زلف سياهت به شدت عاشق آنم كه شام پوی تو باشم
اگر كلافه شدی از اطو زدن به لباست بكن لباس و بياسا كه من اطوی تو باشم
ني ني براي سعيدي پيشي براي مجيدی من آمدم كه ازين پس خود م جوجوی تو باشم
اگز زني تو به تيرم سلاح از تو نگيرم علاقه مند صدای كيو كيوی تو باشم
كنار من كه ميايی كمي بخند عزيزم چقدر شاهد اشك و اوهو اوهوی تو باشم
نه عشوه های قناري نه خود شيريني طوطی كه تا ابد متمايل به بغبغوی تو باشم
اگر كه دختر عمو با پسر عمو گره خورده چه ميشود دو سه ساعت پسر عموی تو باشم
شنيده ام كه زشعرم پسر عمو گله كرده پسر عمو گله داري كه من هووی تو باشم
چرا در اين غزل آمد پسر عموی هويجت پسر عمو رو ولش كن كه من هلوی تو باشم
به صبح روز قيامت كه سر ز خاك براری منم كه بر سر قبرت هاواريوی تو باشم
در اين هوای نفس كش نفس بكش به هوايم تمام همتم آن شد كه پيست زوی تو باشم
اگر كه پنجره ات را به روي من بگشايی بدون شك همه عمرم فقط ميوی تو باشم
چرا علاقه نداري مقابلم بنشينی چرا به فكر فراري مگر لولوی تو باشم
نميشود بسرايم تمام آنچه كه داری هميشه در غزلم فكر آبروی تو باشم
عجب قوافی زشتی به ذهنم آمده اينك نگويمش بجز آندم كه روبروی تو باشم